تبلیغات
سکوت من... - ی چیزی تو چشمای خیس تو بود


سکوت من...



سَر گیجـــــــه تو رویــــــــــا,,,












گفت: دیگه خسته شدم از توضیح دادن و توضیح خواستن..از بدهکار بودن..
گفتم: منم خسته شدم..
گفت: از چی؟
گفتم: از اینکه هیچوقت نه از کسی توضیح خواستم نه طلبکار بودم..همیشه فقط توضیح دادم و بدهکار بودم..از آدم بده بودن خسته شدم..
گفت: چیکار کنیم حالا؟
گفتم: هیچی...بالاخره تموم میشه!
گفت: چی؟
گفتم: زندگی! هم بدهکارا میمیرن..هم طلبکارا!

پ.ن: ی چیری تو چشمای خیسِ تو بود که خیلی نمیشد تماشاش کرد...
پ.ن: خداخافظی دردِ سنگینیه!

نوشته شده در پنجشنبه 21 اسفند 1393 ساعت 12:42 ب.ظ توسط سنا !!! نظرات | |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net