تبلیغات
سکوت من... - خودت خوبی؟؟!


سکوت من...



سَر گیجـــــــه تو رویــــــــــا,,,












بدم میاد از اینکه فقط وقتایی که خوب نیستم دستم به نوشتن میره...ولی فقط وقتایی که خوب نیستم ( وقتایی که اصلا خوب نیستم)‌ میتونم بنویسم...دلتنگِ خودمم انگار زنده به گورم!...همه چیز عوض شده...خیلی وقته کسی دیگه سنایِ قدیمو ندیده!..آدمایِ جدیدی که اومدن تو زندگیم هم هیچ وقت اون سنا رو نمیبینن! ( البته به قولِ مخاطبِ خاص هیچی 100٪ نیست! ) شایدم ی روز صبح که از خواب پاشدم شدم همون سنایِ 4 سال پیش ! هیچی 100٪ نیست!
سنایِ جدید وقتی باباشو میبینه قهرمان نمیبینه..باباش ولی منتظره دخترش قهرمانش شه!
مامانش دیگه مثله قبل نیست...خوش بین شده..ولی متاسفانه سنا شده مثله قبلنایِ مامانش! بد بین به همه چیز!
کلیشه ای فکر نمیکنم...اما 4 سال پیش وقتی همه چیز عوض شد باعث شد من اینی بشم که الان هستم...عاقلِ نسبتا افسرده! خوبیش اینه که دیگه سعی نمیکنم به روزای خوبم که داشتم فکر کنم! به روزایِ خوبی که تو راهه هم فکر نمیکنم...به الان فکر میکنم! الان خوب نیستم!

× پدر خوبه مثله بارونو بوم...خونه روشن تره با نورِ اون..دَمش گرم ک بانویِ اون سفرش پهنو با رویِ خوب....سلام مادر..سلام از راهه دور...چطوری؟؟ بگو خوبم پسرم بلا به دور...تو هر شرایطی..تو هر مشکلی..خونه و مامانو آخرین جون پناه بدون...خواهر تو همیشه هم صدایِ منی..هر جایِ دنیا هم که باشم هم صدایِ همیم..تکیه گاهِ منی محکم و عالی..یاد گرفتیم ما تکیه گاهِ همیم..بگذریم..خودت خوبی؟؟ خونه چطور؟؟همه چی سر جاشِ؟ من خیره به نورِ جلوم..هدفون..موزیک..ولوم..
منم گریه کردم گه گداری..به یادِ سگِ خوبم به یادِ هم اتاقیم..به یادِ رفیقی که دیگه بینِ ما نیست ولی لا ب لایِ حرفام همش ازش مونده یادی...
دلتنگِ خودمم انگار زنده به گورم..آرزومم اینه که اینبار زنده بمونم..میخواستم از این حسم استفاده کنم..پس نوشتم یه نامه از حس و حالِ خودم..‍×

پ.ن: دایان.نامه!

نوشته شده در یکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت 07:59 ب.ظ توسط سنا !!! نظرات | |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net