تبلیغات
سکوت من... - خیابون....


سکوت من...



سَر گیجـــــــه تو رویــــــــــا,,,












بین نگاه مردمــــــــ میرم ب سمـــت مقصد
نمیدونم کجـــا میخوام برم
بیماره مغزم...
صدایی آشــــــــنا میخونه تو گوشــــــم
سنگینیه مسیــــرم میمونه رو دوشــــــــــم
چون این راهی که میری تَه نداره
هرچی میگیری پس نداده
تو میمونی با اون خیابونی که مثل کویری خشک و بی بارونی
همه چی اینجا اتفاقـــــــــه
حتی میکنه بیجا استفاده
کجان اونایی که بودن مثـــله برادر
از پشت میله ها میگن قصه برا من..
خدا بده یه روزِ آفتابی...یه نسیم خنکم باشـــه حال دادی
چطوری میشه اینجا هم یه روز خوب باشه...
خوب تو خیابوون..بگوو کو آخه؟؟‍!
هر چند تلخ و سرد تنگ و سرد
ترس بی حد و مرز و هرج و مرج
راه میرم از تو شهر از تو شهر
راه میرم ابرو خم توش هر جور هست
یاد گرفتم از خودم..از دورم و نگاه مردمم
باید نفسامو حبس کنم و باشن قدمام بلند..
من هنوز این باوروو دارم
اگـــه سیاهـــی همه جا هست و همه آدما خوابن
یکی صدامو میشنوه آخــــر..
پیانو رو دوس داری؟؟حـــال میده نه؟؟
یکی باخت.
یکی داد.
دو تا نقطه تو وقتای حال
حال میده توی تنهایی ات
کیش میشی توی طعمای مات
هندونه ها تو نسل های پات
یکی چپ.یکی راست
کنتری روی حرفای خاص
پس یکم حل بده روی مغزای باز
بازم خیابونو منو دو تا دست تو جیب
بزرگه ولی برا من کوچیک
دنیاتو میگم هرچند سفید شبا..ولی اینجا بامن همرنگ پوشید
آدمای شهر شدن منظرم..خونه های شهر پُرِ پنجرن
هر کدوم توشون یک قصص
پر دوپاهایی که از یک جنگلن..



نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت 1392 ساعت 04:53 ب.ظ توسط سنا !!! نظرات | |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net